تبليغاتX
unknown

unknown

if you love me,let me know.if not,please gently let me go

 

سیزده نکته مهم زندگی و عشق از گابریل گارسیا مارکز:

 

‫ﻳﻚ: ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ، ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺗﻮ، ﺑﻠﻜﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﺨﺼﻴﺘﻲ ﻛﻪ ﻣﻦ

ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﺗﻮ ﭘﻴﺪﺍﻣﻲﻛﻨﻢ.

ﺩﻭ: ﻫﻴﭻ ﻛﺲ ﻟﻴﺎﻗﺖ ﺍﺷﻚ ﻫﺎﻱ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩﻭ ﻛﺴﻲ ﻛـﻪ ﭼﻨـﻴﻦ ﺍﺭﺯﺷـﻲ ﺩﺍﺭﺩ

‫ﺑﺎﻋﺚ ﺍﺷﻚ ﺭﻳﺨﺘﻦ ﺗﻮ ﻧﻤﻲﺷﻮﺩ.

‫ﺳﻪ: ﺍﮔﺮ ﻛﺴﻲ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺁﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﻣﻲﺧـﻮﺍﻫﻲﺩﻭﺳـﺖ ﻧـﺪﺍﺭﺩ، ﺑـﻪ ﺍﻳـﻦ ﻣﻌﻨـﻲ

ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﺵ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ .

‫ﭼﻬﺎﺭ: ﺩﻭﺳﺖ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﻛﺴﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺳﺖﻫﺎﻱ ﺗﻮﺭﺍ ﺑﮕﻴﺮﺩ ﻭﻟﻲ ﻗﻠـﺐ ﺗـﻮ ﺭﺍ

ﻟﻤﺲ ﻛﻨﺪ.

‫ﭘﻨﺞ: ﺑﺪﺗﺮﻳﻦ ﺷﻜﻞ ﺩﻟﺘﻨﮕﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺴﻲ ﺁﻥ ﺍﺳﺖﻛﻪ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﺍﻭ ﺑﺎﺷﻲ ﻭ ﺑـﺪﺍﻧﻲ

 ﻛﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺨﻮﺍﻫﻲﺭﺳﻴﺪ.

ﺷﺶ: ﻫﺮﮔﺰ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺭﺍ ﺗﺮﻙ ﻧﻜﻦ. ﺣﺘﻲ ﻭﻗﺘﻲ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻲ. ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﻛـﺲ ﻣﻤﻜـﻦ

 ‫ﺍﺳﺖ ﻋﺎﺷﻖ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺗﻮ ﺷﻮﺩ.

‫ﻫﻔﺖ: ﺗﻮ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﻴﺎ ﻓﻘﻂ ﻳﻚﻧﻔﺮ ﺑﺎﺷـﻲ، ﻭﻟـﻲ ﺑـﺮﺍﻱ ﺑﻌـﻀﻲ

‫ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺗﻤﺎﻡﺩﻧﻴﺎ ﻫﺴﺘﻲ.

‫ﻫﺸﺖ: ﻫﺮﮔﺰ ﻭﻗﺘﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﻴﺴﺖﻭﻗـﺘﺶ ﺭﺍ ﺑـﺎ ﺗـﻮ ﺑﮕﺬﺭﺍﻧـﺪ،

‫ﻧﮕﺬﺭﺍﻥ.

‫ﻧﻪ: ﺷﺎﻳﺪ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑـﺴﻴﺎﺭﻱﺍﻓـﺮﺍﺩ ﻧﺎﻣﻨﺎﺳـﺐ ﺭﺍ ﺑـﺸﻨﺎﺳﻲ ﻭ

‫ﺳﭙﺲ ﺷﺨﺺ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺭﺍ. ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﻭﻗﺘـﻲﺍﻭ ﺭﺍ ﻳـﺎﻓﺘﻲ ﺑﻬﺘـﺮ ﻣـﻲﺗـﻮﺍﻧﻲ

‫ﺷﻜﺮﮔﺰﺍﺭ ﺑﺎﺷﻲ.

‫ﺩﻩ: ﺑﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﮔﺬﺷﺖ ﻏﻢ ﻧﺨﻮﺭ، ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺁﻣﺪﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ.

ﻳﺎﺯﺩﻩ: ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩﻱ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﻲﺁﺯﺍﺭﻧـﺪ. ﺑـﺎ ﺍﻳـﻦ ﺣـﺎﻝ ﻫﻤـﻮﺍﺭﻩ ﺑـﻪ

‫ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻛﻦ ﻭ ﻓﻘﻂ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺵ ﻛﻪﺑﻪ ﻛﺴﻲ ﻛـﻪ ﺗـﻮ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﺩﻭﺑـﺎﺭﻩ

‫ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻧﻜﻨﻲ.

‫ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ:ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﺑﻬﺘﺮﻱ ﺗﺒـﺪﻳﻞ ﻛـﻦﻭ ﻣﻄﻤـﺌﻦ ﺑـﺎﺵ ﻛـﻪ ﺧـﻮﺩ ﺭﺍ ﻣـﻲ

‫ﺷﻨﺎﺳﻲ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻛﻪ ﺷﺨﺺ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﺎﺳﻲﻭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻲ ﺍﻭ ﺗـﻮ

‫ﺭﺍ ﺑﺸﻨﺎﺳﺪ.

‫ﺳﻴﺰﺩﻩ: ﺯﻳﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺣﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﺤﺖ ﻓـﺸﺎﺭﻧﮕـﺬﺍﺭ، ﺑﻬﺘـﺮﻳﻦ ﭼﻴﺰﻫـﺎ ﺩﺭ ﺯﻣـﺎﻧﻲ

    ‫ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﻲﺍﻓﺘﺪ ﻛﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺵﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻱ...

هر چقدر بخواهی خوش باشی باز هم دلایلی هست برای ناخوشیه تو....

حکایت همیشه این است...!!! این نیز بگذرد...

یا حق

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1389/09/14ساعت 16:27 توسط unknown |


 

 

کوزه گر...

ترسم ان روز بیایی که نباشد جسدم

کوزه گر کوزه بسازد ز لبان جسدم

لب ان کوزه بسازد خاک لب من

بی گمان لب بگذاری به لبان جسدم... 

بعد از این عشق به هر عشق جهان میخندم

هر که گوید سخن از عشق به ان میخندم

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است

کارم از گریه گذشتست بدان میخندم... 

بدرود

+ نوشته شده در سه شنبه 1389/09/02ساعت 20:47 توسط unknown |


 

به اندازه ی تمام اشکهای ریخته و نریخته ام دلتنگم....

کاش آغوشی مهربان برای آرامش بود...

 

وقتی که خانه نیستم کلید را دم پله اول زیر همان گلدان سفالی همیشگی گذاشته ام رویایت اگر آمد پشت در نمی ماند...

 

 

میدونی چرا وقتی بارون میاد خدا رو بیشتر حس می کنی چون بارون یعنی نقطه چین تا خدا.....

 

فقط كسي معني دلتنگي را درك مي كند كه طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به كسي وابسته نشو كه سر انجام آن وابستگي دلتنگيست!!!

 

تمام وسايل خانه ام را فروختم ، جز همان تك صندلي ، گفتم نكند روزي كه برميگردي خسته باشي!!

 

اگه یه وقت تنها شدی ، بدون خدا همه رو بیرون کرده که فقط خودت باشی و خودش...

 

 

در نبرد انسانهای سخت و روزهای سخت این انسانهای سخت هستند كه میمانند نه روزهای سخت!!!

  

دو نفرهمديگرو خيلي دوست داشتن و يه لحظه هم  نمي تونستن از هم جدا باشن، با خوندن يه جمله معـــروف از هــم جـــدا ميشن تا همدیگرو امتحان کنن و هــر کــدوم در انتظار ديگــري همديگرو نميبینن. چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورن:«عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده»

 

 

امشب که گذشت اما خیلی دلتنگ بودم....

چون میگذرد حرفی نیست!!!

یا حق

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1389/09/02ساعت 3:41 توسط unknown |


 

خدایا من دوس دارم مثه خودت همه چیو بدونم

از این دنیایی که همه ادماش دو رنگن بدم میاد

خیلی سخته شنیدن چیزی که خودت به باور برسی که دروغ بوده....

 اما سخت تر از اون اینه که از کسی که انتظار

 نداری این دروغو بشنوی.....تو هنوز بزرگ نشدی!!!!

اما حرفای قشنگی بلدی!!!به اندازه کافی بش فک کردم!

دیگه خسته شدم...هیچی مهم نیس...

فقط امیدوارم که هر جا هستی خوش باشی....و بتونی با این شخصیت زندگیه

خوبی داشته باشی!!!!واسه من میگذره!!!!اما واسه تو متاسفم!!!!

 

 

شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد...

 

پروردگارا !
آرامشی عطا فرما ؛
تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم
شهامتی ده ؛
تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم
بینشی ؛ تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده ؛
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند...

 

وقتی نیاز به عشق داری عاشق نشو. بلکه زمانی عاشق شو که تمام وجودت سر شار از عشق هست و میخوای آنرا با کسی تقسیم کنی....

 

همیشه درباره كسی كه عاشقش هستیم دوبار خود را فریب می دهیم :بار اول درباره محاسن او و بار دوم درباره معایبش...

 

هیچوقت خودت را برای کسی شرح نده کسی که تو را دوست داشته باشد نیازی به این کار ندارد و کسی که تو را دوست ندارد ، آن را باور نخواهد کرد!!!

 

پارسال با او زير باران راه مي رفتم.......امسال راه رفتن او را با ديگري در زير باران اشکهايم ديدم....شايد باران پارسال اشکهاي فرد ديگري بود!!!!!!

  

دردناک است که هیچ کجا هیچ کسی منتظرت نباشد

اما

دردناکتر زمانی است که منتظر هیچ کس وهیچ چیزی نباشی....

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1389/08/26ساعت 3:0 توسط unknown |


  

پس دلم کجاست؟؟؟

در سکوت سال خانه ی خلوت ویرانه ی خویش 

وارث زخم زبانهای توهم

من در ای خلوتگاه

من در این گوشه ی غمگین اتاقم

شاهد رفتن دلگیر توام

من گمان میکردم

رفتنت ممکن نیست

رفتی اینک میبینم رفتنت ممکن شد!!!

باورش ممکن نیست!

من گمان میکردم

دو منهای یک ممکن نیست حاصلش هیچ شود!!!

رفتی اینک میبینم بی تو هیچم پوچم...

چند روزیست که احساس عجیبی دارم

گویی احساس میکنم که انگار دلم پیشم نیست

یادم امد ای وای دل من با دل او یکجا بود

اری انگار به هنگام وداع رفت

دل من پیش دلش بود

پس کجایی ای یار؟؟؟دل من را باز ار

چند وقتیست که از رفتن او میگذرد

بی او اما...

چه اهسته زمان میگذرد

ساکت و سرد و غم الود و دلگیر

ولی میگذرد...!!!

گاهی می اندیشم خاطراتت را...

روزی از رهگذر سینه ی خویش باور ما میگذرد...!!!

نه دریغا که نرفت از یادم فکر تو!

تا ندهد بر بادم

شاعری بود که میگفت:

از دل برود هر انکه از دیده برفت!

رفتی از دیده ولی میبینم

بیشتر با دل خود درگیرم...

بیشتر خواب تو را میبینم!!!

اشتباه از من بود من به این معترضم!

که به تو عشق نمیورزیدم...

که تو را دوست نمیداشتمت...

در ره عشق تو مجنون بودم اشتباه از من بود...

اشتباه از من بود و جنون صفت ساده بود

اخرین دفعه ی دیدار تو در یادم هست

اولین بوسه ی پنهانیمان یادت نیست؟؟؟

باور پوچی و بیهودگی عشق تو در یادم هست

اتش دیدن هر روزیمان یادت نیست؟؟؟

سردی دست تو در روز وداع یادم هست

گرمی هق هق دلتنگیمان یادت نیست؟؟؟

من از خودم میپرسم

چه کسی خانه ی امال مرا ویران کرد؟

خانه اش ویران باد...

چشم امید مرا ویران کرد؟

پیکرش عریان باد...

چه کسی فاصله انداخت میان من و تو؟؟؟

بین دستان من و دست نوازشگر تو؟؟؟

بین چشمان من و پیکر افسونگر تو؟؟؟

من به حس کردن گرمای نفسهای تو عادت کردم!!

به نوازش گیسوی سیه رنگ تو عادت کردم!!

من به تو و عشق دروغین تو عادت کردم!!

معتی خوشبختی در شب چشم تو پیدا کردم!

معنی هستی را عین بوسیدن لبهای تو پیدا کردم!!!

ماه را خورشید را در تو پیدا کردم...

من در اغوش تو پیدا کردم معنی اسایش را...

در سیه پرده ی چشمان تو پیدا کردم معنی واژه ی ارامش را...

من به چشمان خیال انگیز تو معتادم!

بی تو فهمیدم من

که تو فرهاد معصیت زندگیه من بودی...

بی تو و با یاد تو و حسرت دیدار تو هستم!

تو نمیدانی...

چه عذابی دارد خلا جای تو را حس کردن

چه عذابی دارد درد دوریه تو را باز تحمل کردن!!!!!

یا حق

+ نوشته شده در دوشنبه 1389/08/24ساعت 2:0 توسط unknown |


وقتی دل تنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره،

 وقتی نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی.

وقتی ساکت شدی به یاد بیار کسی رو که به شنیدن صدای تومحتاجه...

لازم نیست مرا دوست داشته باشی من تو را به اندازه‌ی هر دومان دوست دارم

 دل بستن مثل انداختن یک سنگ داخل دریاست

 ولی دل کندن مثل پیداکردن همون سنگ توی همون دریاست....

 

برای محبت هایی که عمیقند ندیدن و نبودن هرگز بهانه ای از یاد بردن نیست

  

 وقتي به چيزي كه روزي برات آرزو بود رسيدي

تازه مي فهمي كه آرزويش زيبا تر از داشتنش بوده است

 

هر گاه دفتر محبت را ورق زدی

هر گاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی

هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی

برای یک یار در گوشه ای از ذهن خود

نه به زبان بلکه از ته قلب بگو یادت بخیر

 

هوا گرفته بود و باران میبارید ، کودکی اهسته گفت : خدا گریه نکن درست میشه ... 

 

انقدر بخندی که دلت درد بگیره _

 To laugh until it hurts your stomach

بعد از اینکه ازمسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری _

To find mails by the thousands when you return from a vacation

برای مسافرت به یک جای خوشکل بری... _ 

 To go for a vacation to some pretty place

به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی _

 To listen to your favorite song in the radio

به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی _

to go to bed and to listen while it rains outside

از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

 to leave the Shower and find that the towel is warm

آخرین امتحانت رو پاس کنی _

To clear your last exam

کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه _

To receive a call from someone you don"t see a lot, but you want to

بدون دلیل بخندی _

 To laugh without a reason

بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه _

To accidently hear somebody say something good about you

از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی

To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours

آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می‌یاره _

 To hear a song that makes you remember a special person

از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی _

To watch the sunset from the hill top

دوستای جدید پیدا کنی _

To make new friends

وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین _

 To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person

لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی _

To pass time with your best friends

کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی _

 To see people that you like, feeling happy

.یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده _

 See an old friend again and to feel that the things have not changed

عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی _

To take an evening walk along the beach

یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره _

 To have somebody tell you that he/she loves you

یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و

بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی _

remembering stupid things done with stupid friends

 laugh .......laugh. ........and laugh ......

اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند _

 These are the best moments of life

.قدرشون روبدونیم _

Let us learn to cherish them

نمی دانم نمی دانم
که بعد از من چه خواهد شد
نمی دانم کدامین کودک عاشق
به روی قبر تنهایم
کند لی لی
کند بازی
بچیند تک گل قبرم
دهد هدیه
به مامانش

 

در سوگم سیاه نپوشید


برایم مجلسی برپا نکنید


برایم گریه و ناله سرندهید


مرا دربیابانی برهوت دفن کنید وسنگ نوشته ای هم برمزارم ننهید


عکسم را قاب نگیرید و دسته گلی با روبان سیاه برای نزدیکانم نفرستید


اما در سال روز مرگم بر پارچه ای بزرگ بنویسید:


*یک سال از مرگش گذشت،چه ساده به نبودنش عادت کردیم*...

کاری کن که ساحل
رویای رسیدن به تو نباشد.
در دریا
چاره جز
عاشق بودن
نیست...

 

دلم واسه خدا تنگیده بیشتر از همیشه....

دوس داشتم الان بغلش میکردم و بلند بلند گریه میکردم !!!

از تو واسش میگفتم از اینکه چقدر...بش میگفتم که تنبیهت کنه...

خدایا دوس دارم این دفه بیشتر بم توجه کنی....

بیشتر از همیشه به درد دلام گوش کنی...

یادته چقد پیشت گریه میکردم؟؟؟ یادته؟؟؟

توام همیشه به حرفام گوش میدادیو با یه حس عجیب ارومم میکردی...

دلم به اون حسه تنگ شده کاش دوباره پیش بیاد واسم....

 

یا حق

+ نوشته شده در یکشنبه 1389/08/09ساعت 22:15 توسط unknown |


 

 نامت راه گلویم را بسته

پشت کدام واژه ی ترانه پنهان بودی؟

شاید بی هوا دل بهانه ات را کرد

شاید دل تو...یادی از من کرد

که ناگاه خاطرت بی امان به صورتم بارید و


« ساده دلم برایت تنگ شد...»



به تکرار غریبانه ترین جمله قرن و به توان ابدیت دوستت دارم

دوست نداشتنت ، سخت ؛ سخت شده است این روزها.

یاد قلبت باشد یک نفر هست

یک نفر...بین همه ی آدم هایی که

سرد و غریبه اند با تو

تک و تنها

به تو می اندیشد

و کمی

دلش از دوری تو

دلگیر است...

 

به دنبال ظواهر نرو؛ شاید فریب بخوری به دنبال ثروت نرو؛

این هم ماندنی نیست به دنبال كسی باش كه به لبانت لبخند بنشاند

 چون فقط یك لبخند می تواند شب سیاه را نورانی كند

 كسی را پیدا كن كه دلت را بخنداند

(قابل توجه بعضیاااااااا)


+ نوشته شده در جمعه 1389/08/07ساعت 1:43 توسط unknown |


در اغاز محبت گر پشیمانی بگو با من

که من هم دل زمهرت برکنم تا فرصتی دارم...

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند

قاب عکس توست اما شیشه عمر من است...

 

اگه میدونستی.......

 

کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرت

ولی اهسته تر گویم خدایا بی اثر باشد...

 

من برای سالها مینویسم سالها بعد که چشمان تو عاشق میشوند....

افسوس که قصه ی مادربزرگ درست بود ! همیشه یکی بود یکی نبود!!!

 

آدمی که می خواد بره , میره دیگه داد نمی زنه که من دارم میرم..!

اونی که رفتنشو داد میزنه , نمی خواد بره!!!داد میزنه که یکی مانع رفتنش بشه...

 

دکتر شریعتی : تو هر چه می خواهی باش , اماآدم باش...

 چه قدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است

 که به این مردم , آسایش و خوشبختی بخشیده است .

مگر نمی دانی بزرگترین دشمن آدمی فهم اوست .

پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی .

امروز گرسنگی فکر , از گرسنگی نان فاجعه انگیز تر است .

 برای خوشبخت بودن , به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن....

 

با تمام وجود گناه کردم و در تکرار آن اصرار! اما! نه نعمتش را از من گرفت،

نه گناهانم را فاش کرد! اگر اطاعتش  کنم چه مي کند!!!

 

محال است آدمي چيزي بدست آورد که خود هرگز نبخشيده......

عشقي در حد کمال ببخش تا عشقي در حد محال بستاني!!!!

 

فعلا

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1389/07/29ساعت 2:9 توسط unknown |


 

 

 

 

زمان چقدر کوتاه است و ما چه بیهوده آن را هدر می دهیم 

 همیشه فکر می کنیم هنوز فرصت هست فردا و فرداها...

ولی همیشه چه زود دیر می شود!!!

 همیشه یا دیر می رسیم و یا هرگز نمی رسیم!

یا کسی را بدست نمی آوریم و یا آنان را که دوست داریم  زود از دست می دهیم!

و این هر دو رنج است.ازدست دادن و بدست نیاوردن..!!

پس شاید بهتر است قدر لحظات را بدانیم و حال را از دست ندهیم...!

 

این قافله عمر عجب می گذرد

دریاب دمی که با طرب می گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

پیش ار پیاله را که شب میگذرد...

 یا حق

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/11/07ساعت 3:2 توسط unknown |


 

واما....اعجاز ما همین است ! ما عشق را به مدرسه بردیم،در امتداد راهرویی کوتاه در ان کتابخانه

  کوچک تا باز این کتاب قدیمی را که از کتابخانه امانت گرفته ایم یعنی همان کتاب اشارات را

 با هم یکی دو لحظه ای بخوانیم ما بی صدا مطالعه میکردیم اما کتاب را ورق میزدیم

تنها گاهی به هم نگاهی...نا گاه انگشت های "هیس"! ما را از هر طرف نشانه گرفتند...

انگار غوغای چشمان من و تو سکوت را در ان کتابخانه رعایت نکرده بود...! 

 

 روزگار عجیبی است.سر از کارش درنمی آورم . من از این روزگار بخاطر.....گله دارم و اندوهگینم.

همیشه آنطوری می شود که انسان دلش نمی خواهد و دوست ندارد .

همیشه کسانی که باید باشند می روند و کسانی که نباید باشند پا سفت کرده اند

 برای زندگی و ماندن . دنیای نامهربانی است... 

 

انگار این زندگی فقط ساز مخالفش کوکه...جالبه!!!واسه یه بارم شده دل ما رو خوش نکرد.

بیخیال......این نیز بگذرد!!!!!!

 

ای خدای بزرگ تو چه باشی و چه نباشی ، من اکنون سخت به تو نیازمندم.

تنها به این نیازمندم که تو باشی...

 

اگر تنها ترین تنها شوم ، باز خدا هست ، او جانشین همه نداشتن هاست!!!

  

انگاه که خداوند ارزویی را در دلت انداخت،بدان توان رسیدن به ان را در تو دیده است....

  

گـرچـه از تقـدیـر آدم ها کسـی آگـاه نیست  رنج فال قهوه را عمریست فنجان میکشد...

    

   دکتر علی شریعتی: 

   تو قضاوت کن...!

 زن عشق می کارد و کینه درو می کند… دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر…

می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی…

 برای ازدواجش در هر سنی اجازه لازم است و تو میتوانی هر زمانی که بخواهی به لطف

 قانونگذار ازدواج کنی…در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو…

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی… او می زاید و تو برای فرزندش نام

 انتخاب می کنی… او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد…

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی…

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر…. و هر روز او متولد میشود؛

 عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد…

 و قرن هاست که او عشق می کارد و کینه درو می کند

 چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش

 را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع.

 قلب مرد سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده

و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند…و

اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد

 

ترجیح میدهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بشینم

 و به کفشهایم فکر کنم...

 

 

 تصوری داشتم.........

  

خیال میکردم که کنار ساحل با خدا قدم میزنم.

 

در اسمان تصویری از زندگی خود دیدم.

  

در هر قسمت ۲ جای پا دیدم یکی متعلق به من و دیگری به خدا...

  

وقتی اخرین تصویر

  

زندگیم را دیدم به جای پا روی شن نگاه کردم

  

دیدم که چندین زمان در زندگیم فقط یک

  

 جای پا بیشتر نیست دریافتم که این در سخت ترین

  

 شرایط زندگیم اتفاق افتاده.برای

  

رفع ابهامم از خدا سوال کردم :خدایا فرمودی:

  

اگر به تو ایمان بیاورم هیچ زمانی مرا

  

تنها نخواهی گذاشت !!! دیدم که در سخت ترین

  

لحظات زندگیم فقط یک جای پا

  

بیشتر نیست.چرا در زمانی که بیشترین نیاز

  

 به تو داشتم تنهایم گذاشتی؟؟؟خدا

  

فرمود:فرزند عزیزم تو را دوست دارم و تنهایت نمیگذارم !

  

در مواقع سخت اگر یک جای

 

 پا می بینی در ان لحظات تو را به دوش کشیدم !!!!!!!!

 


: ادامــه مــطــلــب :

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/07/26ساعت 14:42 توسط unknown |


از تمام نشانی ها رفته ای
جز از دل من...
که نشانیش را هیچ وقت نمیدانستی!
وگرنه از ان هم رفته بودی...


HOME
E-Mail
.BAHAR 20.


Archives

89/09/01 - 89/09/30

89/08/01 - 89/08/30

89/07/01 - 89/07/30
88/11/01 - 88/11/30
88/07/01 - 88/07/30


Amar_Web


تعداد بازديدها:


Links

قالب های فوق جدید بلاگفا